از پسته تنگ خود آن يار شكر بوسه
دوشم به لب شيرين جان داد به هر بوسه
از بهر غذاي جان اي زنده به آب و نان
بستد لب خشك من ز آن شكر تر بوسه
اي كرده رخت پيدا بر روي قمر لاله
وي كرده لبت پنهان در تنگ شكر بوسه
مه نور همي خواهد از روي تو در پرده
جان راز همي گويد با لعل تو در بوسه
نزد تو خريداران گر معدن سيم آرند
اي گنج گهر ز آن لب مفروش به زر بوسه
اي قبلهٔ جان هر شب بر خاك درت عاشق
چون كعبه روان داده بر روي حجر بوسه
چون جوف صدف او را پر در دهني بايد
و آنگاه طلب كردن ز آن درج گهر بوسه
خواهي كه شكر بارد از چشم چو بادامت
رو آينه بين وز خود بستان به نظر بوسه
چون خاك سر كويت آهنگ هوا كرده
بر ذره به مهر دل داده مه و خور بوسه
هر جا كه تو برخيزي از پاي تو بستاند
زنجير سر زلفت چون حلقه ز در بوسه
لطفت كه چو انديشه حد نيست كنارش را
از روي تو انعامي ديديم مگر بوسه
سيف ار ز تو ميخواهد بوسه تو برو ميخند
كز لعل تو خوش باشد گر خنده و گر بوسه
گر پاي رقيبانت بوسند محبانت
ترسا ز پي عيسي زد بر سم خر بوسه
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۵ ۳۴ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد