دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۴ ۳۴ بازديد
دلبرا حسن رخت ميندهد دستوري
كه به هم جمع شود عاشقي و مستوري
آمدن پيش تو بختم ننمايد ياري
رفتن از كوي تو عشقم ندهد دستوري
اگر از حال منت هيچ نميسوزد دل
تو كه اين حال نبودهست تو را معذوري
پيش عشاق تو بهتر ز غنا، درويشي
نزد بيمار تو خوشتر ز شفا، رنجوري
گر به نزديك تو سهل است مرا طاقت نيست
اگرم يك نفس از روي تو باشد دوري
گر به دست اجل از پاي درآيد تن من
از مي عشق بود در سر من مخموري
ما جهان را به تو بينيم كه در خانهٔ چشم
ديده مانند چراغ است و تو در وي نوري
پرده از روي برانداز دمي تا آفاق
به تو آراسته گردد چو بهشت از حوري
سيف فرغاني در كار جزا چشم مدار
پادشازادهٔ ملكي چه كني مزدوري؟
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد