دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۴ ۳۷ بازديد
اي رخ تو شاه ملك دلبري
همچو شاهان كن رعيت پروري
تا تو بر پشت زمين پيدا شدي
شد ز شرم روي تو پنهان پري
با چنين صورت كه از معني پر است
سخت بيمعني بود صورتگري
ز آرزوي شيوهٔ رفتار تو
خانه بر بامت كند كبك دري
خسروان فرهادوارت عاشقند
ز آنكه از شيرين بسي شيرينتري
چشم تو از بردن دلهاي خلق
شادمان همچون ز غارت لشكري
دلبري ختم است بر تو ز آنكه تو
جان همي افزايي ار دل ميبري
از اثرهاي نشان و نام تو
جان پذيرد موم از انگشتري
عشق تو ما را بخواهد كشت، آه
عيد شد نزديك و قربان لاغري
در فراق تو غزلها گفتهام
بي شكر كردم بسي حلواگري
كاشكي از دل زبان بودي مرا
تا به يادت كردمي جان پروري
با چنين عزت كه از حسن و جمال
در مه و خور جز به خواري ننگري،
چون روا باشد كه سعدي گويدت
«سرو بستاني تو يا مه يا پري»
سيف فرغاني همي گويد ترا
هر كه هست از هر چه گويد برتري
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد