دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۴ ۳۶ بازديد
كيست درين دور پير اهل معاني
آن كه به هم جمع كرد عشق و جواني
قربت معشوق از اهل عشق توان يافت
راه بود بي شك از صور به معاني
گر تو چو شاهان برين بساط نشيني
نيست تو را خانه در حدود مكاني
در نفسي هر چه آن تست ببازي
در ندبي ملك هر دو كون نماني
نور امانت ز تو چنان بدرخشد
كآتش برق از خلال ابر دخاني
خضر شوي در بقا و دانش و آنگاه
آب در اجزاي تو كند حيواني
علم تو آنجا رسد بدو كه چو حلاج
گويي انا الحق و نام خويش نداني
همچو عروسان به چشم سر تو پيدا
رو بنمايند رازهاي نهاني
جسم تو ز آن سان سبك شود كه تو گويي
برد بدن از جوار روح گراني
فاتحهٔ اين حديث دارد يك رنگ
ست جهت را بنور سبع مثاني
هر كه مرو را شناخت نيز نپرداخت
از عمل جان به علمهاي زباني
گر خورد آب حيوة زنده نگردد
دل كه ندارد بدو تعلق جاني
من نرسيدم بدين مقام كه گفتم
گر برسي تو سلام من برساني
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد