غزل شماره ۱۱۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۱۵

۳۵ بازديد


دل در غم چون تو بي‌وفايي
در بستم و مي‌كشم جفايي
عمرت خوانم از آنكه با كس
چون عمر نمي‌كني وفايي
هر روز به هر كسيت ميلي
هر لحظه به ديگريت رايي
گر نيست دل تو راست با ما
مي‌زن به دروغ مرحبايي
گم گشت و نشان همي نيابم
مسكين دل خويش را به جايي
در كوي خود ار ببيني او را
از ما برسان بدو دعايي
در دل غم غير تست اي دوست
در خانهٔ كعبه بوريايي
اي مرهم انده تو كرده
درد دل ريش را دوايي
وي مصقلهٔ غم تو داده
آيينهٔ روح را صفايي
گر سود كند زيان ندارد
در كوي تو گه گهي گدايي
سيف از غم عشق تو سپر كرد
گر تيغ برو كشد قضايي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد