شماره ۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۲

۳۷ بازديد


عشق سلطان كرد بر ملك سخن راني مرا
ز آن كنند ارباب معني بنده فرماني مرا
خطبهٔ شعر مرا شد پايهٔ منبر بلند
ز آنك بر زر سخن شد سكه سلطاني مرا
بر در شاهان كزيشان بيدق شطرنج به
حرص قايم خواست كرد از پيل دنداني مرا
اسب همت سر كشيد و بهر جو جايز نداشت
خوار همچون خر در اصطبل ثنا خواني مرا
خواست نهمت تا نشاند چون داوت ظالمان
با دل تنگ و سيه در صدر ديواني مرا
شير دولت پنجه كرد و همچو سگ لايق نديد
بهر مرداري دوان در كوي عواني مرا
خاك كوي فقر ليسم زان چو سگ بر هر دري
تيره نبود آب عز از ذل بي‌ناني مرا
صاحب ديوان نظمم مشرف ملك سخن
عقل مستوفي لذتهاي روحاني مرا
گر بخواني شعر من از حالت صاحب دلان
مر تو را نبود شعور ار شاعري خواني مرا
در بدي من مرا علم‌اليقين حاصل شده‌ست
وين نه از جهل تو باشد گر نكوداني مرا
غيرت دين در دلم شمشير باشد كرده تيز
گر ز چين خشم بيني چهره سوهاني مرا
دانهٔ دل پاك كردم همچو گندم با همه
آسياسنگي اگر بر سر بگرداني مرا
چون به رنج و راحتم راضي از ايزد، فرق نيست
گر به سعد اورمزد ار نحس كيواني مرا
از حقيقت اصل دارد وز طريقت رنگ و بوي
ميوهٔ مذهب كه هست از فرع نعماني مرا ...


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد