شماره ۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۴

۳۶ بازديد


برون زين جهان يك جهاني خوش است
كه اين خار و آن گلستاني خوش است
درين خار گل ني و ما اندرو
چو بلبل كه در بوستاني خوش است
سوي كوي جانان و جانهاي پاك
اگر مي‌روي كارواني خوش است
تو در شهر تن مانده‌اي تنگ دل
ز دروازه بيرون جهاني خوش است
ز خودبگذري، بي خودي دولتي‌ست
مكان طي كني، لا مكاني خوش است
همايان ارواح عشاق را
برون زين قفس آشياني خوش است
تو چون گوشت بر استخواني درو
كه اين بقعه را آب و ناني خوش است
ز چربي دنيا بشو دست آز
سگ است آن كه با استخواني خوش است
اگرچه تو هستي درين خاكدان
چو ماهي كه در آبداني خوش است،
كم از كژدم كور و مار كري
گرت عيش در خاكداني خوش است
مگو اندرين خيمهٔ بي‌ستون
كه در خرگهي تركماني خوش است
هم از نيش زنبور شد تلخ كام
گر از شهد كس را دهاني خوش است
به عمري كه مرگ است اندر قفاش
نگويم كه وقت فلاني خوش است
توان گفت، اگر بهر آويختن
دل دزد بر نردباني خوش است
برو رخت در خانهٔ فقر نه
كه اين خانه دار الاماني خوش است
كه مرد مجرد بود بر زمين
چو عيسي كه بر آسماني خوش است
به هر صورتي دل مده زينهار
مگو مرمرا دلستاني خوش است
به خوش صورتان دل سپردن خطاست
دل آنجا گرو كن كه جاني خوش است
الهي تو از شوق خود سيف را
دلي خوش بده كش زباني خوش است


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد