دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۴ ۳۴ بازديد
چه خواهد كرد با شاهان ندانم
كه با چون من گدايي عشقت اين كرد
از اول مهرباني كرد و آنگاه
چو با او مهر ورزيديم كين كرد
گدايي بر سر كويت نشسته
به رفتن آسمانها را زمين كرد
چو اسبان كرهٔ تند فلك را
سر اندر زير پاي آورد و زين كرد
ز ما هرگز نيايد كار ايشان
چنان مردان توانند اين چنين كرد
نه صاحب طبع را عاشق توان ساخت
نه شيطان را توان روح الامين كرد
كسي كز غير تو دامن بيفشاند
كليد دولت اندر آستين كرد
تويي ختم نكويان و ز لعلت
نكويي خاتم خود را نگين كرد
چو از تو سيف فرغاني سخن راند
همه آفاق پر در ثمين كرد
غمت را طبع او زينسان سخن ساخت
كه گل را نحل داند انگبين كرد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد