شماره ۱۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۱۴

۳۴ بازديد


خسروا خلق در ضمان تواند
طالب سايهٔ امان تواند
غافل از كار خلق نتوان بود
كه بسي خلق در ضمان تواند
ظلمها مي‌رود بر اهل زمان
زين عوانان كه در زمان تواند
چون نوايب هلاك خلق شدند
اين جماعت كه نايبان تواند
هيچ كس را نماند آسايش
تا چنين ناكسان كسان تواند
مايه بستان ازين چنين مردم
كز پي سود خود زيان تواند
بر كن آتش چو پيهشان بگداز
ز آنكه فربه بب و نان تواند
با تو در ملك گشته‌اند شريك
راست، گويي برادران تواند
دست ايشان ز ملك كوته كن
ور چو انگشت تو از آن تواند
روميان همچو گوسپند از گرگ
همه در زحمت از سگان تواند
همچو سگ قصد نان ما دارند
گربگاني كه گرد خوان تواند
يا چو سگ پاي آدمي گيرند
همچو سگ سر بر آستان تواند
كام خود مي‌كنند شيرين ليك
عاقبت تلخي دهان تواند
مردم از سيم و زر چو صفر تهي
از رقوم قلم زنان تواند
به زبانشان نظر مكن زنهار
كه به دل دشمنان جان تواند
دعوي دوستي كنند وليك
دوستان تو دشمنان تواند
تو به رفعت، سپاه تو به اثر
آسماني و اختران تواند
در زمين مشتري اثر بايند
اختراني كز آسمان تواند
نيكويي كن كه نيكوان به دعا
از حوادث نگاهبان تواند
در زواياي مملكت پيران
داعي دولت جوان تواند
ناصحان همچو سيف فرغاني
سوي فردوس رهبران تواند
آن كه منبر نشين موعظتند
به سوي خلد نردبان تواند
تا كه بر نطع مملكت اي شاه
دو سه استيزه‌رو رخان تواند
اسب دولت به سر درآيد زود
كاين سواران پيادگان تواند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد