شماره ۲۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۲۶

۳۴ بازديد


ايا نموده ز ياقوت درفشان گوهر
به نكته لعل تو مي‌بارد از زبان گوهر
ترش نشيني گيرد همه جهان تلخي
سخن بگويي گردد شكرفشان گوهر
دل مرا كه به باران فيض تو زنده است
ز مهر تست صدف‌وار در ميان گوهر
بهاي گوهر وصلت مرا ميسر نيست
و گرنه قيمت خود مي‌كند بيان گوهر
دو كون در ره عشق تو ترك بايد كرد
كه جمع مي‌نشود خاك با چنان گوهر
نمود عشق تو از آستين غيرت دست
فشاند لعل تو در دامن جهان گوهر
درم ز ديده چكد چون شود به گاه سخن
زناردان شكر پاش تو روان گوهر
تو راست ز آن لب نوشين همه سخن شيرين
تو راست ز آن در دندان همه دهان گوهر
ترش چو غوره نشيند شكر ز تنگ دلي
دهانت ار بنمايد ز ناردان گوهر
چو در به رشته تعلق گرفت عشق به من
اگر چه زيب نگيرد ز ريسمان گوهر
هماي عشق تو گر سايه افگند بر جغد
به جاي بيضه نهد اندر آشيان گوهر
نبود تا تو تويي حسن لطف از تو جدا
كه ديد هرگز با بحر توامان گوهر؟
صدف مثال ميان پر كند جهان از در
چو بحر لطف تو انداخت بر كران گوهر
دهان تو كه چو سوراخ در شد از تنگي
همي كند لب لعلت درو نهان گوهر
به جان فروشي از آن لب تو بوس و اين عجب است
كه در ميانهٔ معدن بود گران گوهر
ز شرم آن در دندان سزد كه حل گردد
چو مغز در صدف همچو استخوان گوهر
ز سوز سينه و اشك منت زياني نيست
بلي از آتش و آب است بي‌زيان گوهر
عروس حسن تو در جلوه آمد و عجب است
كه بر زمين نفشاندند از آسمان گوهر
چو چنگ وقت سماع از ميان زيورها
چو تو به رقص در آيي كند فغان گوهر ...


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد