شماره ۳۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۳۸

۳۴ بازديد


ايا نگار صدف سينهٔ گهر دندان
عقيق را زده لعل تو سنگ بر دندان
نهفته‌دار رخ خويش را ز هر ديده
نگاه‌دار لب خويش را ز هر دندان
ز سعي و بخت نه دور است اگر شود نزديك
لب تو با دهنم چون به يكدگر دندان
چو تو به خنده در آيي و عاشقان گريند
ايا نشانده ز در در عقيق تر دندان،
لبان لعل تو بر دارد از گهر پرده
دهان تنگ تو بنمايد از شكر دندان
اگر تو برق درافشان نديده‌اي هرگز
بگير آينه مي‌خند و مي‌نگر دندان
ز تنگي دهنت هيچ چيز ممكن نيست
كه از لب تو به كامي رسد مگر دندان
چو خضر چشمهٔ حيوان شده‌ست مورد او
چو از دهان تو كرده‌ست آبخور دندان
همي خورد جگرم را چو گوشت تا افتاد
غم تو در دل من همچو كرم در دندان
شدم ز عشق تو سگ جان و شير دل كه مرا
غمت چو گربه فرو برد در جگر دندان
به جاي خون دهنم پر عسل شود گر من
فرو برم به لب تو چو نيشكر دندان
ز خوان لطف تو از بهر استخواني دل
سگي است دوخته بر آستان در دندان
دلم كه منفعت او به جان خلق رسد
درو نهاد غمت از پي ضرر دندان
چو آفتاب رخ تو به دلبري بشود
ورا ستاره نهد گرد لب قمر دندان
چو سنگ پاي تو بوسم به روي شسته ز اشك
گرم چو شانه برآيد ز فرق سر دندان
دهانت ديدم و بر عقد در زدم خنده
كه هست درج دهان تو را گهر دندان
بسان صبح كه ناگاه بر جهان خندد
لب افق چو بديد از شعاع خور دندان
ز سوز عشق تو لب چون چراغ مي‌سوزد
مرا كز آتش آه است چون شرر دندان
به مرگ تن شود از خدمت تو بنده جدا
به كلبتين رود از جاي خود بدر دندان
ز ذوق عالم عشق است بي‌اثر عاقل
ز چاشني طعام است بي‌خبر دندان
به شعر نظم معاني وصفت آسان نيست
چو نقش كردن نقاش در صور دندان ...


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد