شماره ۴۶ - في نعت نبي اكرم «ص»

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۴۶ - في نعت نبي اكرم «ص»

۳۵ بازديد


به سوي حضرت رسول‌الله
مي‌ورم با دل شفاعت خواه
نخورم غم از آتش، ار برسد
آب چشمم به خاك آن درگاه
هيچ خيري نديدم اندر خود
شكر كز شر خود شدم آگاه
گشت در معصيت سياه و سپيد
دل و مويم كه بد سپيد و سياه
ره بسي رفته‌ام فزون از حد
خر بسي رانده‌ام برون از راه
هيچ ذكري نگفته بي‌غفلت
هيچ طاعت نكرده بي‌اكراه
ماه خود كرده‌ام سيه به فساد
روز خود كرده‌ام تبه به گناه
خود چنين ماه چون بود از سال؟
خود چنين روز كي بود از ماه؟
شب سياه است و چشم من تاريك
ره دراز است و روز من كوتاه
بيژن عقل با من اندر بند
يوسف روح با من اندر چاه
هم به دعوي گران ترم از كوه
هم به معني سبك‌ترم از كاه
گاه بر نطع شهوتم چون پيل
گاه بر نيل نخوتم چون شاه
گرگ طبعم به حمله همچون شير
سگ سرشتم به حيله چون روباه
دين فروشم به خلق و در قرآن
خوانم: الدين كله لله
نفس من طالب است دنيا را
چه عجب التفات خر به گياه
اي مرقع شعار كرده! چه سود
خرقه ده تو، چو نيست دل يكتاه؟!
نه فقيري نه صوفي، ار چه بود
كسوتت دلق و مسكنت خانقاه
نشود پشكلش چو نافهٔ مشك
ور شتر را تبت بود شبگاه
كس به افسر نگشت شاه جهان
كس به خرقه نشد ولي اله
نرسد خر به پايگاه مسيح
ورچه پالان كنندش از ديباه
نشود جامه باف، اگر گويند
به مثل عنكبوت را جولاه
لشكر عمر را مدد كم شد
صفدر مرگ عرضه كرد سپاه
اي بسا تاجدار تخت نشين
كه به دست حوادث از ناگاه،
خيمهٔ آسمان زرين ميخ
بر زمين‌شان زده است چون خرگاه
دست ايام مي‌زند گردن
سر بي‌مغز را براي كلاه
از سر فعلهاي بد برخيز
اي به نيكي فتاده در افواه
گر چه مردم تو را نكو گويند
بس بود كردهٔ تو بر تو گواه
نرهد كس به حيله از دوزخ
ماهي از بحر نگذرد به شناه
سرخ رويي خوهي به روز شمار
رو به شب چون خروس خيز پگاه
ناله كن گر چه شب رسيد به صبح
توبه كن گر چه روز شد بيگاه
مرض صد گنه شفا يابد
از سر درد اگر كني يك آه
چون ز من بازگيري آب حيات
گر به خاكم نهند، يا رباه!،
مر زمين را بگو كه چون يوسف
او غريب است اكرمي مثواه
و آن چنان كن كه عمر بنده شود
ختم بر لا اله الا الله


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد