شماره ۵۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۵۰

۳۴ بازديد


عروس چمن راست زيور شكوفه
سر شاخ را هست افسر شكوفه
كنون بر سر شاخ فرقي ندارد
شكوفه ز زيور ز زيور شكوفه
به فصل خزان بود صفراش غالب
كنون باغ را هست در خور شكوفه
به صد پرده بلبل نواساز گردد
چو بگشاد بر شاخ صد در شكوفه
در آن دم كه شاخ آستين برفشاند
همي آر دامان و مي‌بر شكوفه
يكي عاشقي نازنين است بلبل
يكي شاهدي ناز پرور شكوفه
چو آگه شد از بي نوايي بلبل
ز دوري خويش آن سمن بر شكوفه
درختان بي‌برگ را كرد آنك
به سيم و زر خود توانگر شكوفه
به رغم زمستان ممسك به هر سو
گل سيمتن مي‌كند زر شكوفه
به يك هفته چون گل جهانگير گردد
كه سلطان بهار است و لشكر شكوفه
درخت است طوبي صفت زآنكه بستان
بهشت است از آن حور پيكر شكوفه
ز نامحرم و مست چون باغ پر شد
ز استار غيب آن مستر شكوفه،
برون آمد و مادر خويشتن را
در آورد در زير چادر شكوفه
شراب از كجا خورد؟! مطرب كه بودش؟!
كه شاخ است سرمست و ساغر شكوفه
چو نقاش قدرت روان كرد خامه
قلم راند بر نقش آزر شكوفه
ز نفخ لواحق شود همچو عيسي
به روح نباتي مصور شكوفه
ازين پس كند شاخ همچون عصا را
چو دست كليم پيمبر شكوفه
زمين مدتي بود چون خارپشتي
كشيده درون چون كشف سر شكوفه
كنون زينت بال طاوس يابد
چو بگشاد در گلستان پر شكوفه
ازين پيش با خار و خس بود ملحق
كه در شاخ تر بود مضمر شكوفه
كنون سبزه را خفته در زير سايه
در آغوش گل بين و در بر شكوفه
جهان آنچنان شد كه هر جا كه باشد
كند مست پيوسته قي بر شكوفه
چو آوازهٔ روي آن سرو گل رخ
بگيرد همي هفت كشور شكوفه
به بستان درآي و ببين بامدادان
به ياد گل روي دلبر شكوفه
سهي سرو باغ جمال آن نگاري
كه از حسن باغيست يكسر شكوفه ...


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد