شماره ۵۴ - اين قطعه را به دوست خود شيخ نور الدين فرزند شيخ محمود نوشت

۳۶ بازديد


با حسن چو لطف يار كردي،
اي جان بنگر چه كار كردي؟!
دل را به سخن گشاد دادي
دي را به نفس بهار كردي
با چاكر خرد خود بسي لطف،
اي صدر بزرگوار كردي
چون شعر رهي نهان نماند
فضلي كه تو آشكار كردي
از وصل بريده بود اميدم
بازم تو اميدوار كردي
از نامهٔ خود طويلهٔ در
در گردن روزگار كردي
چون دست عروس نامه‌اي را
از خامه پر از نگار كردي
زين نامه كه دام مرغ روح است
چون من زغني شكار كردي
از بهر جمال وصل خود باز
چشم املم چهار كردي
زين چند لقب كه حد من نيست
بر مزبله در نثار كردي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد