شماره ۵۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۵۷

۳۵ بازديد


ملك دنيا و مردمان در وي
گورخانه است و مردگان در وي
نيست بستان تو مباش در او
هست زندان تو ممان در وي
هر كه را دل در او قرار گرفت
گر چه زنده است نيست جان در وي
اين جهان بر مثال مرداري‌ست
اوفتاده بسي سگان در وي
آدمي‌زاده چون خورد چيزي
كه سگان را بود دهان در وي؟
گوشتي لاغر است و چندين سگ
زده چون گربه ناخنان در وي
عدل را ساق لاغر است وليك
ظلم را فربه است ران در وي
اندرين آزمون سرا اي پير
طفل بودي شدي جوان در وي
چشم بگشا ببين كه نامده‌اي
بهر بازي چو كودكان در وي
خاك دنياست چون وحل، زنهار
مركب خويشتن مران در وي
اندرين غبر هيچ آب مخور
كه گلوگير گشت نان در وي
آرزوها نواله‌اي چرب است
نيست چون پيه استخوان در وي
گر چه شيرين بود چو نوش كني
نيش بيني بسي نهان در وي
عرصهٔ ملك پر ز ديو شده‌ست
نيست از آدمي نشان در وي
همه را يك سر و دو رو ديدم
آزمودم يكان يكان در وي
جمله از بهر لقمه‌اي چو سگان
دشمنانند دوستان در وي
چون زر كم عيار قلب آمد
هر كه را كردم امتحان در وي ...


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد