شماره ۵۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۵۸

۳۷ بازديد


اي صبا با دم من كن نفسي همراهي
به سوي شاه بر از من سخني گر خواهي
قدوه و عمدهٔ شاهان جهان غازان را
از پريشاني اين ملك بده آگاهي
گو درين مصر كه فرعون درو صد بيش است
نان عزيز است كه شد يوسف گندم چاهي
گو بدان اي به وجود تو گرفته زينت
كرسي مملكت و مسند شاهنشاهي!،
شير چون گربه درين ملك كند موش شكار
بهر نان گربه كند نزد سگان روباهي
سروراني كه به هر گرسنه نان مي‌دادند
استخوان جوي شده همچو سگ درگاهي
امن ازين خاك چنان رفته كه گر يابد باز
خوف آن است كه از آب بترسد ماهي
فتنه از هر طرفي پيش نهد پاي دراز
گر بگيرد پس ازين دست ستم كوتاهي
خانه‌ها لانهٔ روباه شد از ويراني
شهرها خانهٔ شطرنج شد از بي‌شاهي
حاكمان دردم از او قبجر و تمغا خواهند
عنكبوت اربنهد كارگه جولاهي
خرمن سوخته شد ملك و بر ايشان به جوي
اسب شطرنج كجا غم خورد از بي‌كاهي
تركمان خسري هر نفس از هر طرفي
بر ولايت بزند چون اجل ناگاهي
نيست در روم از اسلام به جز نام و شده‌ست
قطب دين مضطرب و ركن شريعت واهي
بيم آن است كه ابدال خضر را گويند
گر سوي روم روي مردن خود مي‌خواهي
مملكت جمله پر از منكر و معروفي نه
كه به خير امر كند يا بود از شرناهي
خلق بيم است كه چون ذره پراگنده شوند
گر به ايشان نرسد سايهٔ ظل اللهي
گر نيايي برود اين رمقي نيز كه هست
ور بيايي كندت بخت و ظفر همراهي
آفتابا به شرف‌خانهٔ خويش آي و بپاش
نور بر خلق كز استاره نيايد ماهي
بعد فضل احدي مانع و دافع نبود
اينچنين داهيه را غير تو شاهي داهي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد