سبز بي خزان

مشاور شركت بيمه پارسيان

سبز بي خزان

۳۴ بازديد


قلم كردند پاهايم نوشتم باز مي مانم
شكستند استخوانم را سرودم باز مي خوانم
من از ابهام زنجيري كه مي آيد نمي ترسم
من آن اشكي كه مي ترسد نمي ريزم به دامانم
غرور شاهرگهايم به يك خنجر نمي پاشد
به حسرت لب نمي گيرد درين هنگامه دندانم
گيوتين هاي بي مصرف و چوب دار مستهجن
غرورم را نمي گيرد بگيرد هم اگر جانم
خدايا آنچنانم كن كه سبز بي خزان باشم
كه من آن بيد مجنونم كه در پرچين زندانم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد