نيزۀ فرياد

مشاور شركت بيمه پارسيان

نيزۀ فرياد

۳۴ بازديد


اي خدا رونق عشق از دل ناشادم رفت
من كه تاوان دلم را به بتان دادم رفت
بر لبم زمزمه اي مبهم اگر مي بيني
رد پاي غزلي بود كه از يادم رفت
گرچه در خلوت دل ساكن انديشه شدم
تا فراسوي غزل نيزۀ فريادم رفت
بيستون مي شوم از خاطره شيرينت
به تماشاي اجل حضرت فرهادم رفت
ابرو روي هم انباشته بودم همه عمر
چونكه از چشم بت صومعه افتادم رفت
قحطي واژه و كمبود غزل واويلا
شور افيون دل از دفتر معتادم رفت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد