ميزبان خدا

مشاور شركت بيمه پارسيان

ميزبان خدا

۳۴ بازديد


من گل زرد آفتابگردانم
رو به خورشيد توست چشمانم
دستهايم قنوت مي خواند
بت پرستم ولي مسلمانم
ميزبان خدا شوم وقتي
كه به ميقات دوست مهمانم
مي روي تا دوباره برگردي
سر به تشويش در گريبانم
پرتو مهر آفتاب حضور 
راز عمر منست مي دانم
پرتو عشق مي زني بر من  
مثل آيينه باز گردانم
دوست دارم ترا كه زيبايي
دوست داري مرا كه نادانم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد