دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۴ ۳۳ بازديد
من گدا شدم شايد درب خانه بگشايد
لحظه اي برون آيد التفات فرمايد
من گدا شدم اما درب خانه مي بندد
دست من به دركوبش آنچنان كه خون آيد
مي زنم و مي گريم ناله مي شوم كم كم
گوش لاله رويان را بيش ازين فغان بايد
قفل در به اشك آمد خون كوچه شد جاري
آن صنم كه لج بيند بر لجش بيفزايد
با كلون در گفتم حسرت ترا دارم
دست آن صنم هردم بر سرت خورد شايد
چون سحر شود ديگر مرده ام ازين بازي
صخره هم اگر باشد بيش ازين نمي پايد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد