دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۳ ۳۷ بازديد
آيينه نمي گويد شرح گل زيبايت
من ديدم و مي دانم رخسار مسيحايت
مي گريم و مي سوزم شايد كه از اين آتش
لبخند شعف بينم بر غنچۀ لبهايت
رخسار نمي پوشي از غير عجب دارم
در پرده نهان داري از من گل پيدايت
بر بام سرم بنشين تكبير اذان بركش
تا بوسه زنم دستت تا سجده كنم پايت
خاموش نخواهد شد خاكستر من هرگز
امروز نمي ميرم در وعدۀ فردايت
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد