خاطرۀ وصل

مشاور شركت بيمه پارسيان

خاطرۀ وصل

۳۴ بازديد


هنوز خاطرۀ وصل توست در گوشم
تو را به هر چه پرستي مكن فراموشم
سكوت دلكش من هم ز ياد صحبت تو
چنان خوش است كه تا روز مرگ خاموشم
چو شمع در شب روياي خويش مي سوزم
چو اشك بر سر سوداي خويش مي جوشم
اگر چه با تو حرام است شكوه ، مي گويم
اگر چه بي تو حرام است باده مي نوشم
به غم بگو كه ز آغوش من گريز كند
نثار مقدم عشق كسيست آغوشم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد