هيچ آباد

مشاور شركت بيمه پارسيان

هيچ آباد

۳۵ بازديد


غريب غربت خويشم ز حسرت خيز تنهايي
كه از تنها بپرهيزم به حكم پير شيدايي
فريب خويش را خوردم كه در خود اينچنين مردم
كه از بيگانگان اين سان نخوردم تير رسوايي
دل مردم گريزي هست و عزم نا كجا رفتن
ز هيچ آباد بگذشتن ، گذشتن از من و مايي
كدامين جاده خواهد رفت تا سر حد بي خويشي
كه سر بگذارم اندر آن به شور بي سرو پايي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد