حراج عشق

مشاور شركت بيمه پارسيان

حراج عشق

۳۵ بازديد

 

عاشق شدم كه پير كوچه به من پوزخند زد
مي خواست پند دهد كه حرف چرند زد
قلبم شكست طعم بد طعنه هاي او
مي گفت مي شود دل بشكسته بند زد
مي خواست راز عشق مرا بر ملا كند
آنقدر خيره بود سر انجام گند زد
من خسته از نصيحت مردم كلافه ام
بر زخم من كسي نمك زهر پند زد
قيمت گذاشت يار عزيزم دل مرا
در اين حراج عشق مرا چوب چند زد
قلبم گريز داشت از او ابتداي كار
زان طرۀ سياه دلم را كمند زد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد