خواهش

مشاور شركت بيمه پارسيان

خواهش

۳۵ بازديد


نفسم توي گيسوانش رفت
نرم و بي باك و مست و بازيگوش
داغ داغ است شرح اين بازي
تن من كوره ايست دائم جوش
گل پيراهنش دوباره شكفت
چونكه گرماي خواهش من ديد
روح بيغوله كرد توي تنم
لذتي ناب توي آن تن ديد
سينه ام بالش خيالش بود
توي آغوش من رها مي شد
مثل يك بت عصارۀ آتش
پيش چشمم خود خدا مي شد
ناگهان انفجار يك ساعت
زير و رو كرد شهر رويايم
گريه كردم چرا نمي ميرم
اي خدا من چقدر تنهايم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد