در ازدحام حرم

مشاور شركت بيمه پارسيان

در ازدحام حرم

۳۳ بازديد


با همين چشم هاي خود ديدم، زير باران بي امان بانو!
درحرم قطره قطره  مي افتاد  آسمان  روي  آسمان  بانو

صورتم قطره قطره حس كرده ست چادرت خيس مي شوداما
به خدا گريه هاي من گاهي دست من نيست مهربان بانو

گم شده خاطرات كودكي ام گريه گريه در ازدحام حرم
 باز هم آمدم كه گم بشوم من همان كودكم همان،بانو

باز هم مثل كودكي هر سو مي دوم در رواق تو در تو
دفترم دشت و واژه ها آهو...گفتم آهو و ناگهان بانو...

شاعري در قطار قم - مشهد چاي مي خوردو زير لب مي گفت:
شك ندارم كه زندگي يعني، طعم سوهان و زعفران بانو

شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است
بغض يعني كه حرف هايم را از نگاهم خودت بخوان بانو

اين غزل گريه ها كه مي بيني آنِ شعر است، شعر آييني
زنده ام با همين جهان بيني، اي جهان من اي جهان بانو!

كوچه در كوچه قم ديار من است شهر ايل من و تبار من است
زادگاه من و مزار من است ،مرگ يك روز بي گمان ...


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد