بگذار تا غزل بشوم در هواي تو
اي مبتلاي شعر منم مبتلاي تو
گفتي كه ابر باش ولي شعر گريه كن
گفتم به روي چشم، ولي با دعاي تو
گفتي كه هر غزل صلهء شعر قبلي است
گفتم چه اعتقاد قشنگي،فداي تو
شعري بخوان! براي دلم با رديف «نور»
اي واژه واژه نام علي روشناي تو
شعري بخوان كه پر بكشد روح خاكي ام
«در حس وحال عشق زلال» صداي تو
هر سال يك دهه دل من شور ميزند
مانند واژه هاي تو در نوحه هاي تو
سيد! خدا كند كه از اين جا به بعد شعر
باشي كمي به جاي من و من به جاي تو
يك لحظه طعم «عشق زلالت» براي من
«تصوير صحن خلوت وباران» براي تو
بگذار اعتراف كنم بيت بيت بيت
شعري نگفته ام كه در آن رد پاي تو ــ
پيدا نباشد آينه وار اي رفيق شعر
اي انتهاي شاعري ام ابتداي تو
از خود رها به خانهء «پروانه»مي رود
در هر غروب جمعه دلم پا به پاي تو
يادت كه هست كنج حرم ،روبه روي عشق
گفتم تمام حرف دلم را براي تو
با خط غم ،ميان گهر شاد سينه ام
شعري نوشته ام به اميد رضاي تو
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد