غزل شمارهٔ ۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲

۳۵ بازديد


شوري نه‌چنان گرفت ما را
كز دست توان گرفت ما را
ما هيچ گرفته‌ايم از او
او هيچ از آن گرفت ما را
هر گه بتو عرض حال كرديم
در حال زبان گرفت ما را
درد دل ما نميكني گوش
درد دل از آن گرفت ما را
هشدار كه صرصر اجل هان
چون باد خزان گرفت ما را
مرديم و ز كس وفا نديديم
دل از همه زان گرفت ما را
هر دوست كه در جهان گرفتيم
دشمن به از آن گرفت ما را
هر چند كه راستيم چون تير
او همچو كمان گرفت ما را
گفتيم كه بشكنيم توبه
ماه رمضان گرفت ما را
يا رب به زبان چه رانده بوديم
كاتش به زبان گرفت ما را
ديديم جهان بجز طرب نيست
ز آن دل ز جهان گرفت ما را
پا از سر ما نميكشد غم
گوئي به ضمان گرفت ما را
بس حرف كه بر رضي گرفتيم
بعضي سخنان گرفت ما را


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد