غزل شمارهٔ ۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۶

۳۶ بازديد


خون شد دل پاره پارهٔ ما
مرديم و نكرد چٰارهٔ ما
داديم به كفر زلفش ايمان
شايد كه شود كفارهٔ ما
بنديم ز شكوه لب و ليكن
خون ميچكد از نظارهٔ ما
بااينهمه غم، نميشود آب
آه از دل سنگ خارهٔ ما
بستيم رضي لب و توان يافت
پيغام دل از نظارهٔ ما


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد