غزل شمارهٔ ۱۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۱

۳۷ بازديد


چشم من چون به روي او باز است
در ندانم كه بسته يا باز است
خاك فرسوده ديده و گوش است
ليك خاموش حرف و آواز است
تو در گفتگو ببند و ببين
كه چه درها بروي دل باز است
كلهٔ خشك، جام جمشيد است
نقش الواح گلشن راز است
چه كنم درد من دوا سوز است
چه كنم عشق او به من ساز است
با رضي ديگر از بهشت مگوي
نيست طاووس بلكه شهباز است


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد