دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۳ ۳۶ بازديد
مهر بر روي يار باخته رنگ است
ماه پس از حسن آن نگار به تنگ است
روز فراقت شديم دست و گريبان
روي فراغت نديدهايم چه رنگ است
دل كه فروغي ز نور عشق ندارد
نيست دگر دل كليسياي فرنگ است
نام مبر آنكه را مقيد نام است
عشق چه داند كسي كه در غم ننگ است
گر چه نگاهش به عشوه بر سر صلح است
غمزه و نازش هنوز بر سر جنگ است
دست، حمايل بدوش و چشم به ساقي
گوش به آواز ناي و نغمه به چنگ است
مرد قلندر ز هيچ باك ندارد
كاول گام فنا بكام نهنگ است
زخم جراحت برم، چو مرهم راحت
راحت مرحم برم، چو زخم پلنگ است
گو همه عالم بمير او به چه باك است
گو همه آدم بمير، او به چه ننگ است
عيش جواني شد و تو در غم پيري
قافله شد، خيز هان چه جاي درنگ است
بس كه قد من كشيد بار فراقت،
دال بر قامتم چو تير خدنگ است
وصف دهانش رضي چه حد بيان است
ختم كن اين قصه را كه قافيه تنگ است
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد