دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۳ ۳۸ بازديد
عشقي بتازه باز گريبان گرفته است
آه اين چه آتش است كه در جان گرفته است
ايدل ز اضطراب زماني فرو نشين
دستم بزور دامن جانان گرفته است
آن لعل آبدار ز تسخير كائنات
خاصيت نگين سليمان گرفته است
از هر طرف كه ميشنوم بانگ غرقه است
درياي عشق بين كه چه طوفان گرفته است
دارد سر خرابي عٰالم به گريه باز
اين دل كه، همچو شام غريبان گرفته است
آه و فغان شيونيانم بلند شد
گويا طبيب دست ز درمان گرفته است
نيلي قبا و طره پريشان و سينه چاك
آئين ماتمم به چه سامان گرفته است
صوفي بيا كه كعبهٔ مقصود در دلست
حاجي به هرزه راه بيابان گرفته است
يا رب كجا رويم كه در زير آسمٰان
هر جا كه ميرويم چو زندان گرفته است
نتوان گشودنش به نسيم رياض جلد
آندل كه در فراق عزيزان گرفته است
كافر چنين مبٰاد ندانم رضي تو را
دود دل كدام مسلمان گرفته است
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد