غزل شمارهٔ ۱۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۵

۳۵ بازديد


نه پر ز خون جگرم از سپهر مينائي است
هلاك جانم ازين بيوفاي هر جائي است
يكي ببين و يكي جوي و جز يكي مپرست
از آن جهت كه دو بيني قصور بينائي است
وفا و مهر از آن گل طمع مدار اي دل
توقع ثمر از بيد باد پيمائي است
جدا ز خويشتنم زنده يكنفس مپسند
كه دور از تو هلاكم به از شكيبائي است
چه ميكشي به نقاب آفتاب، بنگر كز
تحير تو كه خون در دل تماشائي است
من از تو جز تو نخواهم، كه در طريقت عشق
بغير دوست تمنا ز دوست، رسوائي است
عجب نمك به حرامي است دور از تو رضي
كه با وجود خيالت به تنگ تنهائي است


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد