غزل شمارهٔ ۱۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۶

۴۱ بازديد


مرا در دل غم جانانه‌اي هست
درون كعبه‌ام بتخانه‌اي هست
ز لب مهر خموشي بر ندارم
كه در زنجير من ديوانه‌اي هست
خراباتم ز مسجد خوشتر آيد
كه آنجا نالهٔ مستانه‌اي هست
نميدانم اگر نار است اگر نور
همي دانم كه آتش خانه‌اي هست
درخشان اختري شو گيتي افروز
و گر نه شمع در هر خانه‌اي هست
رضي گويي كجٰا آرام داري
كهن ويرانه، ماتم خانه‌اي هست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد