غزل شمارهٔ ۲۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۰

۳۵ بازديد


كنم از شام تا سحر فرياد
كس بدادم نـــميرسد صد داد
گه ز نازم كشد گه از غمزه
هر زمان شيوه‌اي كند بنيــــاد
ميكشد لطفش، آه ازين جادو
ميبرد دستش، آه ازين جلاد
همه ديوانه پيش او عاقل
همه شاگرد پيش او استاد
سرّ عشق ار چه گفتني نبود
گفتم اين رمز هر چه بادا باد
اينت از عادت مُسلماني
روزي هيچ كافري مكناد
هجر بس نيست وصل غيرم كشت
رضيا مرگ تو مبارك باد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد