غزل شمارهٔ ۲۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۱

۳۴ بازديد


غم عشق تو اي حور پريزاد
ز غم‌هاي جهانم كرد آزاد
چه غم از خاطرت رفتم و ليكن
غمت ما را نخواهد رفت از ياد
به اهل درد، خوبان را سري نيست
به هرزه عمر ضايع كرد فرهاد
شكيبم رفت و دين و دانشم شد
ز دست اين دل ديوانه فرياد
رضي گويا ز هجران مرده باشد
كه نامش از زبان خلق افتاد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد