غزل شمارهٔ ۳۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۳۰

۳۵ بازديد


بمن آن مه دگر امشب نسازد
گل نازك به تاب و تب نسازد
بغير از من چنين يا رب نسوزد
بغير از تو چنين، يا رب نسازد
از آن تار است اين عالم بچشمم
كه خورشيد جهان با شب نسازد
نسازد زاهد ار با ما عجب نيست
كه خلق تنگ با مشرب نسازد
نساز هيچكس با صاحب دل
كه خود را هيچ جا صاحب نسازد
تو بيداري و عالم جمله در خواب
رضي اكنون چرا مطلب نسازد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد