غزل شمارهٔ ۳۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۳۱

۳۳ بازديد

 

سرم بالش تنم مفرش بسوزد
به هر ناخوش كه رفته خوش بسوزد
از آن پنهان نمٰايم آتش خويش
كه ميترسم دل آتش بسوزد
ز گريه سوختم يا رب كه ديدست
كه آبي آيد و آتش بسوزد
رضي دور از تو ميسوزد چه حال است
كه خس از دوري آتش بسوزد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد