غزل شمارهٔ ۳۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۳۲

۳۶ بازديد


حيف كه اوقات ما تمام هبا شد
عمر گرانمايه صرف چون و چرا شد
ما حصلي خود نداشت غير ندامت
حيف ز عمري كه صرف مهر و وفا شد
آنكه جمٰال تو ديد بي دل و دين گشت
و آنكه وصال تو يافت بي سر و پا شد
يار شد اغيار و روزگار دگر شد
روزي كافر مبٰاد آنچه به ما شد
دين و دلي داشتيم و خاطر جمعي
زلف پريشان و چشم مست بلا شد
غير نكرد آنچه ما ز خويش كشيديم
هجر نكرد آنچه روز وصل بما شد
دربدر افتاد و اختيار نماندش
از درت آنكو به اختيار جدا شد
مرگ رضي موجب ملال تو گرديد
زنده بلا بس نبود مرده بلا شد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد