غزل شمارهٔ ۳۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۳۴

۳۶ بازديد


مرا نه سر نه سامان آفريدند
پريشانم به سامان آفريدند
نه دستم از گريبان واگرفتند
نه در دستم گريبان آفريدند
نه دردم را طبيبان چاره كردند
نه بيدردم چو ايشان آفريدند
نياميزد سر دردت به گردم
كه دردم عين درمان آفريدند
ز من با آنكه بي او نيستم من
بيابان در بيٰابان آفريدند
زليخا گو چمن گلخن كن از آه
كه يوسف بهر زندان آفريدند
مرا گويي پريشان از چه روئي
سر و زلفش پريشان آفريدند
رضي از معرفت بوئي نداري
تو را كز عين عرفان آفريدند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد