غزل شمارهٔ ۳۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۳۷

۳۶ بازديد


شب دوشم جمالي در نظر بود
كزو هر ذره خورشيد دگر بود
تأمل در رخش چندانكه كردم
ملاحت از ملاحت، بيشتر بود
سحر آشفته ديدم شام زلفش
عجب شامي؟ كه بر روي سحر بود
مگر دوشينه شب بر بام بودي
كه بحر و بر پر از شمس و قمر بود
نشستم تا كمر در خون ديده
ز موئي كه پريشان تا كمر بود
نديدم مادري خورشيد زايد
تو را مادر مگر خورشيد گر بود
چنان انديشهٔ حسنش كند كس
كه از انديشه بسياري به در بود
تهي ميخانه كرد و در خمار است
رضي كز بوي مي زير و زبر بود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد