غزل شمارهٔ ۴۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۴۰

۳۵ بازديد


آن برو رويست يا نور است يا قرص قمر
آن لب لعل است يا جانست يا تنگ شكر
طاق ابرويست يا مهراب دل يا ماه نو
نرگس شهلاست يا چشم است يا بادام تر
آن قد و بالاست يا سرو سهي يا شاخ گل
و آن سر زلفست كرده عٰالمي زير و زبر
چون كنم وصف سراپاي تو را اي بينظير
چون سراپاي تو ميسازد مرا بي‌پا و سر
بي‌تأمل ميكشي چه بي‌زبان چه بيگناه
بي تكلف ميبري، چه دل، چه دين، چه جان، چه سر
خوش نداري طور هر طرزي كه آيم پيش تو
اينچنين بودست طرز عشق يا طور دگر
دل كند جان تا تماشايش كند، ليكن چه سود
ميرود چون از تماشايش دل از جان بيشتر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد