دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۲ ۳۴ بازديد
بيپرده برون ميا كه بسيار
دين و دل و دست رفته از كار
در حلقه تار و مار زلفت
بس سبحه كه شد بدل به زنار
در دور دو چشم شوخ و مستت
بس گوشه نشين كه شد قدح خوار
زنهار ز دست دوست گفتن
زنهار دگر مگوي زنهٰار
شستيم دو دست خود ز ايمان
بستيم ميان خود به زنار
مطرب دستي به چنگ ميزن
ساقي پائي به رقص بَردار
برقع ز جمال خود برافكن
تا سنگ آرد به عشقت اقرار
بر مار گذر كني بگيرند
پازهر بجاي زهر از مار
يك عشوه و صد جهان دل و جان
يك شعله و عالمي خس و خار
بخرام به مرده و بر انگيز
از عظم رميم جان طيٰار
ما جهد بسي بكار برديم
خود جهد نبرده است در كار
تا چند رضي ز بردباري
شد از تو خدا ز خلق بيزار
بيچاره رضي كه مست و حيران
ديوانه فتاده بر درت زار
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد