غزل شمارهٔ ۴۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۴۲

۳۶ بازديد


چند ز دوران چرخ چند ز هجران يار
سينه شود شعله خيز، ديده شود اشكبار
آنچه كشيدم ازو من بيكي جرعه مي
ميكده‌ها بايدم از پي دفع خمار
من همه صحراي عشق او همه درياي حسن
من همه شور و جنون او همه باد بهار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد