غزل شمارهٔ ۴۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۴۵

۳۷ بازديد


اي عشق نگويم كه به جاي خوشم انداز
يكبار دگر در تف آن آتشم انداز
آتش چه زني بر دلم از نام جدائي
اين حرف مگو با من و در آتشم انداز
بيماري خود داده به ما نرگس مستش
اي ديده ز پر كالهٔ دل مفرشم انداز
يا رب نپسندي كه بخواهم ز تو چيزي
يا رب به كريمي خود از خواهشم انداز
از مغز سر خويش رضي شعله بر افروز
و اندر دل بي عزت خواري كشم انداز


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد