غزل شمارهٔ ۴۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۴۷

۳۵ بازديد


مرا چگونه نباشد حضور عيش و فراغ
كه زخم بر سر زخم است و داغ بر سر داغ
مرا چنانكه منم بيني و نگوئي هيچ
ازين تغافل جانسوز سخت داغم داغ
اگر جگر جگر و دل دلم خورد، شايد
كه پيش آن گل رعنا، يكيست بلبل و زاغ
ملاف هيچ بر عاشقانش از خورشيد
به آفتاب پرستان چه دم زني ز چراغ
نسيم وصل پريشان و بي‌دماغم كرد
نساخت گلخنيان را هواي گلشن داغ
كسش نيافت نشان آنكه از تو يافت نشان
كسش نيافت سراغ آنكه از تو يافت سراغ
دگر بسان رضي عاشقي نخواهي يافت
بگردي ار همه ويرانهٔ جهان به چراغ


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد