غزل شمارهٔ ۵۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۵۰

۳۶ بازديد


گلها ز من شكفته مگر بانگ بلبلم
شب چشم من نخفت، مگر شبنم گلم
خون در دلم همي كند از آب كوثرم
جا در دلش نميكنم ار سحر باطلم
حسن تو بي‌تأملم از هوش ميبرد
با آنكه در نگاه تو من بي تأملم
اندك اندك بر سر كوي تو فندي ميزنم
پيش تو پستيم و يا هوي بلندي ميزنيم
هر چه مي‌گوئيم از آن ميدهد سرها بباد
بر در انديشه زين پس قفل و بندي ميزنيم
تو زما مشنو سخن با ما مگو و ز ما مپرس
هر چه بادا باد گويا حرف چندي ميزنيم
گاه ميگرييم و گاهي خنده بر هم ميكنيم
ما و گردون يكدگر را ريشخندي ميزنيم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد