غزل شمارهٔ ۵۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۵۲

۳۵ بازديد


چو از جور رقيبان از در او بار مي‌بستم
ره آمد شدن از گريه بر اغيار مي‌بستم
خوش آن خاري كه چون سنگش بسر ميزد من از حسرت
چو گل ميچيدم و بر گوشهٔ دستار مي‌بستم
گشادم از در پير مغان شد كاشكي ز اول
ز كف تسبيح مي‌افكندم و زنار مي‌بستم
در آمد ميشدم صد بار افزون از در ياري
دل خود گر رضي بر صورت ديوار مي‌بستم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد