غزل شمارهٔ ۵۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۵۳

۳۴ بازديد


پلاس تن به بر، از دست غم قبا كردم
به اين لباس برش عرض مدعا كردم
نماند حاجت كس ناروا نميدانم
كه گفت يا رب يا رب كه من دعا كردم
هزار حيف نداني كه دور از تو بمن
چها گذشت و چها ديدم و چها كردم
نبود غير كمالت بهر چه كردم گوش
مه جمال تو ديدم چو چشم وا كردم
جهان ز حرف تو پر بود تا بدم خاموش
بريده باد زبانم سخن چرا كردم
به اتفاق رضي آمدم به طوف درت
تو را نديدم آنجا و كربلا كردم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد