غزل شمارهٔ ۵۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۵۷

۳۸ بازديد


دور از و بسكه سوزم و سازم
شده نزديك آنكه بگدازم
هيچ افسون در او نميگيرد
آه از دست ترك طنازم
در و ديوار در سماع آيند
ارغنون غمش چو بنوازم
از جمادات شور برخيزد
چون بيادش ترانه آغازم
گر بخونم دمي نپردازد
دل خونين ازو بپردازم
عالم از غم شود، چه ميسازد
من كه جز با غمش نميسازم
كو خرابات عاشقان كه در او
هر چه دارم ببٰاده در بازم
ميكشم گفتهٔ رضي را من
تو مكش زانكه ميكشد نازم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد